رمان عشق بعد از تنفر

خرید بک لینک
فصل پنجمزهرا – خب اقای دانا بگو میشنومامید – ریحانه فقط منو دید اومد نامزدیمونو تبریک بگه همین زهرا – بله هرهر کرکر هاتو میدیمامید – میگفتش که چه جوری این زهرا رو تحمل میکنی –زهرا -امید من ریحانه رو بهترتومیشناسم منظور اون این نبوده که تبریک بگه اگه میخواست تبریک بگه که به من میگفت قصدش از این کار چیز دیگه بوده .دستشو دور گردنم حلقه کردامید -حالا که تقصر من نبوده خودتم میگی . بعد مکثی کردو چشمکی زدامید - آشتی ؟زهرا - مگه من قهر بودم.امید - نیستیزهرا – نه.بعد بلند شدامید – پاشو بریم هوا داره تاریک میشهزهرا – کجاامید – خونه مازهرا – بریم رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 1103 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:40

فصل هفتمامید –زهرا شب پیشم میمونیزهرا –هاااا براچی ما صبح زود میخواییم بریمامید –زهرا صبح میارمت در خونت خوبه ؟زهرا –باشهدستشو دور گرنم حقله و و گونمو بوسیدامید –قربونت برمتا شب با هم بودیم ازش جدا نمی شدم کاش میشد امیدم میودامید –من گشنمه بیا بریم یه چیزی بخوریمزهرا –بریمرفتیم داخل یه فست فودیامید –چیزی میخوریزهرا –نهامید –چرا؟زهرا –نمی خورم خودت بخورامید –باشهنشستم رو صندلی رفت یه چیز برا خودش گرفت در کمال ارامش خوردزهرا –میترسم امشب بترکی رو دستمون بمونیامید –تو نگران نباشگوشی رو از تو جیبم درو وردم و شروع کردم تند تند تای رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 249 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:40

فصل هشتم زهرا – بارووون میباره ارووومامید –چقدرم ارووومهخندم گرفت و به خوندنم ادامه دادمزهرا –بهم وصلیم ما دوتامووون بارووون میباره اروووم نباشی من میشم داغووون امید –زهراچشامو باز کردمو برگشتم طرفشزهرا –جونمامید –خیلی دوست دارمخودمو لوس کردمو براش چشمک زدم و خودمو انداختم تو بغلشزهرا – منم دوست دارمبارون بند اومده بود و باد میومد ماهم که لباسامون خیس من لرزم گرفتزهرا –امید بریم سردم شد امید –بریمخدارو شکر نزدیک خونمون بودیم سریم از پله ها رفتم بالا که متوجه شدم امید نیس برگشتمزهرا –پس چرا ایستادی بیا دیگهامید –نه میرم خونه یه رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 702 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:39

فصل دهم رفتم با مامانم و بابام و اجی زینبم سلام کردن همون موقع ماشین بابای امیدم اومد شهرام از ماشین پرید که بره پیش امید تا منو دید راهشو کج کرد اومد پیش من و پرید تو بغلم زهرا –سلام شهرام دلم برات تنگ شده بودیه ماچ محکم ازش گرفتم و رفت پیش داداشش رفتم با مامان و بابای امیدم سلام کردم بابام –نظرتون چیه بریم بشینیم تو پارکهمه موافقت کردن و رفتیم نشستیم تو پارکافاطمه و شهرام حسابی با هم جور شده بودن و با هم رفتن تو پارک بازی کننبابای امید –خب دخترم چطور بود خوش گذشت این امید اذیتت که نکرددستمو کشیدم رو لبم و پایین لبمزهرا – خیلی خوش گذشت جون خ رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 900 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:39

فصل یازدهمزهرا –نخند بیشوراما خندششو بیشتر کرد افتادم دنبالش بعد از کلی دویدن مامانم صدامون کرد و رفتیم تو ویلا شاممونو بعد از شام رفتم ایستادم تو تراس اتاقمون یکیم سرد بود شبا اما من تنبلیم شد برم یه چیز بپوشم در تراس باز شد فهمیدم امیده برنگشتم همیشه عاشق کردیا بوم زول میزدم به دریا اخه خیلی قشنگ بود گرمای چیزی رو روی خودم حس کردمامید –سرما نخوره خانوممخندیدم خودمو چسبوندم بهش امید دورمو پتو گرفته بودزهرا –اخ اخ اخامید –چی شدزهرا – موهامو کشیدیامید –وااای ببخشیدزهرا –بذار از ریز پتو درشون بیارمموهامو با کمک امید در اوردم بعد چند دقیه رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 2074 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:39

فصل دوازدهم امید –باش هر جور راحتیحر کتی کردیم به سمت مشهد همش با امید حرف میزدم خوابش نبره دو ساعتی میشد که راه افتاده بودیمزهرا –امید بزن کنار یکم استراحت کنامید –نه خوبم خستم شد خودم میزنم کنارنزدیکای صبح بود دیگهزهرا – امید نمیخوایی استراحت کنیامید –دیگه چیزی نموندهزهرا –امید خسته ای بزن کنار یکم استراحت کن با اصرار من زد کنار حصیرو پهن کرد و نشست روش منم از تو صندوق یکم چیز اوردم که بخوریم نشستم رو حصیر امید اومد طرفم سرشو گذاشت رو پامامید –وول نخوری هام بذار یکم بخوابمزهرا – باشهگرفت خوابید منم حوصلم سر رفته بود نشستم هر چی بود خو رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 272 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:39

فصل سیزدهمصدای در اومد خواهرم رفت درو باز کرد صدا نمیشنیدم تو این سه چهار روز هیچی نمیخوردم حتی قرصامو که بخوابم از بس گریه کرده بو دم چشام شده بود کاسه ی خونه حس کردم یکی رو تخت نشست دستشو گذاشت روی شونه امامید –زهرا به شدت برگشتم پتو رو زدم کنارزهرا – تو این جا چیکار میکنیامید –اومدم بات حرف بزنمزهرا –من با کسی حرفی ندارمو برگشتم و پتو رو کشیدم رو صورتم امید –تو حرف نداری من که بات حرف دارمزهرا –نمیخوام بشنومامید –اگه خواهش کنم چیزهرا – فکر میکنم همه حرفاتو زده باشیامید –با شه اگه تو نمیخوام منم چیزی نمیگمپاشدم و نشستمزهرا –امید تو رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,دانلود رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت,رمان درباره عشق بعد از ازدواج,رمان درباره عشق بعد ازدواج,دانلود رمان عشق بعد از ازدواج,رمان شروع عشق بعد از دعوا, نویسنده: بازدید: 239 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:38

فصل چهاردهم عشق بعد از تنفر امید –زهرا ؟زهرا – جانم امید –من فقط تا اخرهمین هفته اجازه ی خروج از پادگانو دارم دیگه نمیتونم بیا بهتره تو هم بری اصفهاناینجا تنها نمون ناراحت شدم زهرا –باشه ... یعنیدوباره باید یه سال دیگه صبر کنم امید –مجبوری عشقم گوشیم زنگ خوردمامانم بود زهرا –الو ...سلام مامان –سلام خوبیمادرزهرا – مرسی شماخوبید مامان –شکر ... زنگزدم بگم من امشب بلیط گرفتم دارم میام زهرا –مادر من برو رمان عشق بعد از تنفر...

ما را در سایت رمان عشق بعد از تنفر دنبال می‌کنید

برچسب: رمان عشق بعد از ازدواج,رمان عشق بعد از دعوا,رمان عشق بعد دعوا,رمان عشق بعد ازدواج,رمان عشق بعد از خیانت, نویسنده: بازدید: 228 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:38

صفحه بندی